تبليغاتX
فواد ابراهیمیان
هنری

دیگه با جمله"حق ما رو خوردن" و یا " حق اونا نبود" در پایان جشنواره های تئاتر مانوس شدیم. گرچه همه با سلیقه ای عمل کردن داوران آشناییم اما نظر شما را با چند نمونه اظهار نظر زیبا و کارشناسانه از سوی دوستان مدعی در مورد کار خودم جلب می کنم. یکی از اساتید که قصد دارد و داشته که نظر مردم کشور را نسبت به هنر تئاتر استان همدان عوض نماید و در جشنواره هم حضوری بسیارقدرتمند (البته بنا به نظر محترم خودش)داشت حداقل در نقد و بررسی کارشان چنین بر می آمد که می خواهند نظر دنیا را عوض نمایند و استفاده از صندلی و پودس در تئاتر بسیار چیز مسخره و کلیشه شده ای است و همزمان نویسنده رئال قلم فرسایی کرده و ایشان پست مدرن اجرا نموده و ..... بگذریم ایشان در هنگام اجرای بنده حقیر و بی سواد در سالن حضور نداشته اما با قدرت درک و استنباط والایشان که ازهمان تغییر نگرش دنیا نسبت به تئاتر همدان بهره می برد توانسته بفهمد که کار فواد ابراهیمیان چگونه توانسته با 12 جلسه تمرین به جشنواره منطقه ای راه پیدا کند و این استاد با تمرین یکساله خود نتوانسته جایزه ای دریافت نماید و جالب اینجاست که ادعای این بزرگوار در شب قبل از اختتامیه هم شنیدنی بود که مدعی شده است آماده کردن کاری مثل کار آقا لیلا کاری از گروه رزن برای ایشان تنها دو ساعت کار دارد قضاوت با خود شما درباره هر دو اظهار نظر این دوست که این لباسی است که به تنش کمی گشاد است.....

اما اظهار نظر دیگر اینکه چرا کار دو متر در دو متر جنگ تنها با 3 جایزه توانسته به جشنواره راه پیدا کند: قابل توجه دوستان اینکه آن 3 جایزه، جوایز اصلی بودند و اگر کار ما جایزه بروشور نگرفت اما جایزه کارگردانی را از آن خود کرده است. و اگر به گمان آنان خانم پگاه کلاهچی با پارتی بازی تنها یک لوح تقدیر ساده گرفته و حتی به ایشان که بسیار هم بی ادعاست حسادت می ورزند بی جا نیست که گوشزد نماییم که استحقاق خانم تکمه داش هم جایزه بازیگری بود و در قیاس با بسیاری نه تنها چیزی کم نداشت بلکه بسیار هم بهتر بر روی صحنه ظاهر شد... اما ایشان هم ادعایی نداشتند و حتی بنده هم ادعایی ندارم و همچون سال گذشته که از سوی داوران کارم ضربه خورد و دم فرو بستم امسال هم چیزی فراتر از این نمی گویم و حاضرم با همه آنهایی که گمان می کنند کارشان از کار اینجانب بهتر بود جایم را عوض نمایم و آنها به جشنواره منطقه ای بروند و امسال هم دید هنرمندان کل کشور را به تئاتر استان همدان عوض نمایند.

در انتها این را هم بگویم که هرگز گمان نمی کردم رفتار برخی از کارگردانان پیشکسوت با بازیگران خود به نحوی به دور از شئونات باشد که هر جوان تازه واردی این جسارت را به خود بدهد که آنان و همچنین بازیگران نو ظهور آنان را به سخره بگیرد کاش کمی دوستان فکر می کردند که متاهل و متعهد هستند..... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 1:37 PM  توسط فواد ابراهیمیان  | 

سلام مجدد. 



با اینکه قرار بود امسال در جشنواره استانی شرکت ننمایم اما به پیشنهاد یکی از دوستان امسال هم شرکت کردم و به خواست خدا تونستیم به جشنواره منطقه ای راه پیدا کنیم. آرا رو برای دوستان رو ی وبلاگ می ذارم.

ر پايان بيست و يكمين جشنواره تئاتر استان همدان هيئت داوران با تأكيد مجدد بر تلاش هنرمندان استان براي ارتقاي سطح كيفي هنر نمايش آراي داوري خود را اعلام كرد.
در بخش بروشور لوح تقدير و جايزه نقدي به راضيه پاشايي طراح بروشور نمايش مسافران از همدان، در بخش موسيقي لوح تقدير به محمد نيكومنش به خاطر آهنگ و نمايش انگيزه‌هاي مرسوم از تويسركان، و لوح تقدير و جايزه نقدي به خاطر كسب رتبه سوم بخش موسيقي به ميرامير ميري از همدان به خاطر آهنگ نمايش چهره به چهره و همچنين سپاس‌نامه و جايزه نقدي به خاطر كسب رتبه دوم بخش موسيقي به آهنگ نمايش چكامه دژ براي حجت عبدلي از شهرستان ملاير اهدا شد.
در اين بخش هيئت داوران موسيقي هيچ كدام از آثار نمايشي را شايسته رتبه نخست ندانست.
در بخش طراحي صحنه نيز لوح تقدير به طراح صحنه نمايش چهره به چهره از همدان تعلق گرفت و لوح تقدير و جايزه نقدي به خاطر كسب رتبه سوم در اين بخش به آتنا رضايي طراح صحنه نمايش گردونه از شهرستان كبودراهنگ و سپاس‌نامه و جايزه نقدي به خاطر كسب رتبه دوم در اين بخش به سميرا رشيديان طراح صحنه نمايش انگيزه‌هاي مرسوم از شهرستان تويسركان تعلق گرفت.
هيئت داوران در اين بخش هيچ كدام از آثار نمايشي را شايسته رتبه نخست ندانست.
همچنين هيئت داوران لوح تقدير و هديه نقدي خود را به خاطر تلاش صادقانه در راستاي كسب تجربه جديد در زمينه هنر نمايش تقديم به گروه نمايشي خالق "نمايش قابيل " از شهرستان رزن با كارگرداني وحدت آزاد كرد.
در ادامه هيئت داوران اهدا لوح تقدير خود را در بخش بازيگري زن، به پگاه كلاهچي به خاطر بازي در نمايش دو متر در دو متر جنگ از شهرستان بهار و فاطمه كمالي به خاطر بازي در نمايش گردونه از شهرستان كبودراهنگ به خاطر بازي در نمايش چهره به چهره از شهرستان همدان اعطا كرد.
اهدا لوح تقدير و جايزه نقدي به خاطر كسب رتبه سوم مشترك در اين بخش به منيژه احمدي به خاطر بازي در نمايش شوربختي از شهرستان همدان و ريحانه احمدي به خاطر بازي در نمايش آقاليلا از شهرستان رزن نيز صورت گرفت.
همچنين سپاس‌نامه و جايزه نقدي به خاطر كسب رتبه دوم مشترك در اين بخش به پرستو آبكار به خاطر بازي در نمايش دايره مرگ از نهاوند و باران عرفاني به خاطر بازي در نمايش مسافران انجام شد.
هيئت داوران ديپلم افتخار و تنديس جشنواره و جايزه نقدي جشنواره را نيز به خاطر كسب رتبه اول در اين بخش به پري باراني به خاطر بازي در نمايش چكامه دژ از شهرستان ملاير اهدا كرد.
در ادامه در بخش بازيگري مرد نيز لوح تقدير به حنيف مظفزي به خاطر بازي در نمايش دايره مرگ تعلق گرفت و لوح تقدير و جايزه نقدي به بازيگري آقاليلا با بازي امير معين‌فر در شهرستان رزن و لوح تقدير و جايزه نقدي به خاطر كسب رتبه سوم مشترك در اين بخش به بابك ابراهيمي به خاطر بازي در نمايش مسافران از همدان و حميد كاظمي به خاطر بازي در نمايش خواهران شوربختي از همدان اهدا شد.
اهدا سپاس‌نامه و جايزه نقدي به خاطر كسب رتبه دوم در اين بخش به محمد قاسمي به خاطر بازي در نمايش چكامه دژ از شهرستان ملاير صورت گرفت و ديپلم افتخار و تنديس جشنواره و جايزه نقدي به خاطر كسب رتبه نخست در اين بخش به محمود غفاري به خاطر بازي در نمايش دو متر در دو متر جنگ از شهرستان بهار تعلق گرفت.
هيئت داوران در بخش كارگرداني نيز لوح تقدير جشنواره را به صحبت‌الله روشنفكر به خاطر كارگرداني نمايش دايره مرگ از نهاوند و نعمت عليخاني به خاطر كارگرداني نمايش آقاليلا از رزن اهدا كرد.
اهدا لوح تقدير، جايزه نقدي به خاطر كسب رتبه سوم مشترك در اين بخش به محمد قاسمي به خاطر كارگرداني نمايش چكاكه دژ از ملاير انجام شد و لوح تقدير و جايزه نقدي به خاطر كسب رتبه سوم مشترك در اين بخش به سجاد طهماسبي به خاطر كارگرداني نمايش انگيزه‌هاي مرسوم از تويسركان و سپاس‌نامه و جايزه نقدي به خاطر كسب رتبه دوم در اين بخش به محمود غفاري و فؤاد ابراهيميان كارگردانان نمايش دو متر در دو متر جنگ از بهار تعلق گرفت.
هيئت داوران هيچكدام از كارگردانان آثار نمايشي را در اين بخش شايسته مقام برتر ندانست.
در ادامه در بخش آثار منتخب هيئت داوران جشنواره پس از ساعت‌ها تبادل نظار و با تأكيد بر لزوم بهره‌گيري از كارشناسان استان براي ارتقاي سطح كيفي و برطرف كردن ضعف‌هاي جدي نمايش‌هاي منتخب جشنواره را اعلام كرد.
بر اين اساس نمايش دو متر در دو متر به كارگرداني مشترك محمود غفاري و فؤاد ابراهيميان از شهرستان بهار و نمايش انگيزه‌هاي مرسوم به كارگرداني سجاد طهماسبي از شهرستان تويسركان به عنوان آثار منتخب هيئت داوران جشنواره معرفي شدند
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 1:11 PM  توسط فواد ابراهیمیان  | 

سلام با تاخیر من رو قبول کنید.

خیلی وقته که سری به وبلاگ نزدم درست. دقیقا از اون وقتی که دیگه حال و حوصله و انگیزه کار کردن تو دفتر روزنامه را از دست دادم و دبیر صفحه فرهنگ و هنر بودن را تقریبا به فراموشی سپردم و دنیای مطبوعات رو یا تقریبا یا به طور کلی کنار گذاشتم. با اینکه سردبیر محترم آن سید بزرگوار چند باری مجددا دعوت به همکاری کرد اما خب ترجیح می دم فعلا مال خودم باشم حتی از اول سال تا حالا به جز یک نمایش برای فرش ایران هنوز هیچ کاری دست نگرفتم و هیچ متن جدیدی ننوشتم... اما یه چند روزی هست که متن دو متر در دومتر جنگ نوشته آذرنگ رو با محمود غفاری دست گرفتیم مرضیه تکمه داش و پگاه کلاهچی هم به جز ما دو تا توش بازی می کنند. احتمالا با اون نقشه هایی که من تو ذهن دارم و پشتکار بچه ها کار قابل قبولی از آب دربیاد انشاا..

راستی یه چیز دیگه به جای من تو دفتر روزنامه یه بچه گذاشتن که مثل ویژه نامه کودک و نوجوانش باز هم به خودستایی از خودش داره قلم می زنه وقتی اولین مقالشو با عنوان"تولد یک صفحه" به صورت اتفاقی خوندم دلم به حال آن صفحه سوخت دلم برای قلم بچه هایی سوخت که بدون هیچ چشم داشتی تو اون صفحه قلم می زدن و به من کمک می کردن... نشد از همشون تشکر کنم اینجا خواستم ته این یادداشت ازشون یادی بکنم: حسام شهیدی و مرضیه تکمه داش و مجید فرید نیا و شهرام بزرگی وامیر پرژاد. واقعا همه مقاله هاشون ارزشمند بود اما حیف که بعد از من داره صفحه فنا می شه. 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 1:45 PM  توسط فواد ابراهیمیان  | 

گلشيفته فراهانيدرباره گلشيفته فراهاني و درباره الي كه اولي ممنوع التصوير شد و دومي مي خواست كه ممنوع الاكران شود زياد شنيده بوديم، خودتان قضاوت كنيد بايد با اين نوع لباس پوشيدن ممنوع التصوير بشه!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 7:54 PM  توسط فواد ابراهیمیان  | 

مهدي آذر يزديقصه ما به سر رسيد

 

قرار است تا یادداشتی برای بزرگ مردی بنویسم که پدر و پیر قصه گوی همه کودکان ایرانی است گر چه خود فرزندی نداشت، از همان ابتدا که اولین جمله را در ذهن مرور کردم خیسی چشم هایم را حس کردم، سخت است از مردی نوشتن که داستان هایش مونس شب هایمان بود، مردی که سخت زیست، سخت آموخت و هیچگاه مغلوب روزگار نگشت.

 چه فرق می کند که مهدی آذر یزدی اهل خرمشاه یزد بود و یا هر جای دیگر، چه فرق می کند که او در محله زرتشتیان با ناداری پدر بزرگ شده  و در کودکی یک کیلو برنج را یک جا در خانه ندیده بود و یا هر چیز دیگر، مهم این بود که او را همه دوست داشتند و در این اوضاع بی سرو سامان که هیچ کس لب به تمجید دیگری نمی گشاید مگر به تملق، او را همه می ستودند و می ستایند. او پیرمردی احساسی و دوست داشتنی بود و هست و تا زمانی که کتاب هایش در دست هر ایرانی خوانده می شود زنده است " سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز / مرده آن است که نامش به نکویی نبرند...." آنچه که حداقل برای من کمترین مهم است، آن است که کتاب های او دریچه ای بر روی ذهن کودکانه من گشود و توانستم اولین نمایشنامه دانش آموزی را خود را به مدد کتاب های او بنویسم و خود می دانم که مدیون اویم و خدا می داند که چند کودک که امروز به جایگاهی رسیده اند مدیون اویند...

دوران کودکی پدر قصه گوی ایران به دور از کتاب و تحصیل و بازی در کوچه گذشت، او در صحرا پدر را یاری می کرد و ظهر و عصر را بر بام خانه اذان می گفته اما هیچ گاه اذان صبح را از روی بام نگفته است چرا که پدرش او را پند داده است که: «زرتشتيهای محله خوابند و ناراحت مي شوند». خواندن و نوشتن را از پدر آموخت. خود از آن دوران چنین می گفت: اولين بار كه «حسرت» را تجربه كردم موقعي بود كه ديدم پسر خاله پدرم – كه روي پشت بام با هم بازي مي كرديم و هر دو هشت ساله بوديم – چند تا كتاب دارد كه من هم مي خواستم و نداشتم. به نظرم ظلمي از اين بزرگتر نمي آمد كه آن بچه كه سواد نداشت آن كتابها را داشته باشد و من كه سواد داشتم، نداشته باشم.

او هیچ گاه در اداره دولتی استخدام نشد چون مدرکی نداشت، هیچ گاه ازدواج نکرد چون به قول خودش توانایی اداره  زندگی خانوادگی را نداشت او هیچگاه خواسته نا بجایی نداشت  و تنها آرزویش این بود که در کمال آرامش بتواند مطالعه کند تا روزی نوبتش برسد اما نوبتش رسید بدون آنکه در این دیار فانی آرامشی برای مطالعه کردن داشته باشد.کاش کمی بیشتر قدرش را می دانستند و می دانستیم که ناگهان چقدر زود دیر می شود، او اکنون رفته است تا قصه های خوبِ بچه های خوب یتیم شود و حسرت آن کتاب هایی را بخوریم که نگذاشتند از او چاپ شود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 7:44 PM  توسط فواد ابراهیمیان  | 

پسرها!!!

 

 

تئاتر خیابانی پسرها

(در وسط خیابان فردی کارتن خواببا لباسهای سرمه ای پاره خوابیده. چند نفر از بیرون شخصی را که همان لباسهای فردکارتن خواب را به تن دارد با درگیری شدید به کنار فرد کارتن خواب پرت می کنند کارتنخواب بلند شده به جمعیت نگریسته:)

کارتنخواب: من نه جانی بودم، نه قاتل، نه قاچاقچی، یه جوان بودم، یه پسر جوان، یه پسرجوانی که می خواست از موقعیتهای زندگیش بهترین استفاده رو کنه امانتونست(سرجای اول خود دراز می کشد و در کل نمایش با دیالوگهای جوان عکس العمل نشانمی دهد)

جوان:(از رویزمین بلند شده و خود را می تکاند و به جمعیت) من نه جانیام، نه قاتل، نه قاچاقچی، یه جوانم ، یه پسر جوان، یه پسر جوانی که می خواد ازموقعیتهای زندگیش بهترین استفاده رو کنه اما نمی تونه. چرا؟برید از اونایی که میدونن بپرسید؟ می دونید بد بخترین موجودات چه کیا هستند؟پسرهان!میدونید چرا؟ چونتنها روز خوشی شون همون روزیه که به دنیا میان.7محلهاینور7محله اون ورهمه خبر دار می شن که چی ؟ تو این محله پسر به دنیا اومده پدر و مادر با خوشی میخونن: این پسره گل به سره، این پسره تاج سره،دست بزنم و شادی کنم با کمرم بازی کنم،آی ببینید این پسره تاج سره.... دیگه نمی دونن که پسر یعنی بدبختی، یعنی ببیچارگی،پسر کار می خواد، زن می خواد، زندگی می خواد، پسر هزار کوفت و زهر ماری دیگه میخواد،که بعدها خودشون به این نتیجه می رسن.... ادامه مطلب را كليك كنيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 7:37 PM  توسط فواد ابراهیمیان  | 

فسانه شب غم را چراغ می داند     زبان آه مرا گوش داغ می فهمد.

 روزها از پی هم می گذرد، بدون آنکه کسی حسرت امروزی را بخورد که نه تنها در حد دیروز نیست بلکه نازل تر آن است، روز های عمر می گذرد بدون آنکه کسی دلش برای گوشه نشینیِ راوی "قصه بشریت دربند" خون بگرید، راوی قصه هایی که برتر از منبر می خواندنش و امروز به نا کجا می رود، باید فریاد برآورد و هوار زد تا هر گوش شنوا و نا شنوایی بشنود که: موج تئاتر شهرستان میرا است....ادامه مطلب را كليك كنيد

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 6:21 PM  توسط فواد ابراهیمیان  | 

 

يادگاري كه در اين گنبد دوار بماند

سيزدهم تير ماه روز جشن تيرگان يكي از جشن هاي ملي  ايرانيان است كه ريشه در حماسه و اسطوره هاي كهن اين مرز و بوم است دارد، پيش از آن كه درباره اين جشن كهن سخن به ميان آوريم لازم است تا در باب جشن و عيد در جوامع مطا لبي را به حضور خوانندگان محترم برسانيم... ادامه مطلب را كليك كنيد

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 6:12 PM  توسط فواد ابراهیمیان  | 

سلام به همه دوستانُ سال خوبی را برای همه دوستان آرزومندمُ امید دارم در سال جدید با تجدید حیات طبیعت و انشا ا.. ریس جمهوری در خرداد ماهُ سالی پر فروغ برای همه دوستان هنرمند و فرهنگ دوستم باشد.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 3:37 PM  توسط فواد ابراهیمیان  | 

هويت هر قوم در حیطه داشته‌هاي فرهنگي، اجتماعي، تاريخي، جغرافيايي و... معنا مي‌شود. هویت بخشی از جامعه است و افراد هر جامعه زمانی احساس درستی از بودن دارند که هویت خود را درک کرده باشند. پر و بال دادن به هويت باعث به وجود آمدن استقلال، اعتماد و رضايت دروني افراد خواهد شد. زبان یکی ارکان هویت هر ملت است، و ادیبان هر قوم حافظ بخشی از هویت آن قوم اند، و آنچه که از آنان در نسل های بعد باقی می ماند، باعث افتخار و غرور آیندگان است، نه تنها ادیبان بلکه تمامی مفاخر فرهنگی و علمی هر قوم عهده دار این مهم اند، و نسل های باقی این قوم به هیچ عنوان نمی توانند از این افتخار با چشم بسته بگذرند و موفیقت اجداد خود را نادیده انگارند، چرا که با فراموشی میراث علم و فرهنگ پیشینیان خود، هویت و اعتبار خود را نیز به فراموشی خواهند سپرده...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 8:27 PM  توسط فواد ابراهیمیان  |